پرواز با تو تا آسمان‌های دور، محکوم است به سقوط. ما نجات می‌یابیم اما دست من زخم‌های تو را که می‌بندد، هیچ اندیشه بی مرهم ماندن زخم‌های دل خودش را نمی‌کند. حتی شب هنگام که نسیم خیال از میان دکمه‌های پیرهنت، عطر تنت را به مشام خواب من می‌رساند، آن‌قدر دیر است که باز چیزی میان من و تو حائل است. حتی در خواب...حتی در خواب...