تنهایی آدم را قوی می‌کند آن‌قدر که یک روز می‌بینی می‌توانی در شیشه‌های رب و مربایی را که مادرت بسته است را بدون گرفتن زیر آب گرم باز کنی. آن‌قدر که به سادگی آب خوردن جهت را تشخیص بدهی و آدرس پیدا کنی. آن‌قدر که شب‌ها را تا صبح در دلهره و اشک و هراس باشی و صبح بتوانی به زندگی عادی‌ات ادامه بدهی. آن‌قدر که فراموش کنی....
اما تنهایی به آدم ذوق نمی‌دهد. آن‌چنان که هرقدر در شیشه باز کنی و ادویه و رب به غذا بزنی، هرقدر برای یک خوراک ساده ظرف کثیف کنی، هر قدر سیب‌زمینی ها را نگینی خرد کنی و بدانی کی روغن داغ شده و کی باید گوشت اضافه شود، باز هم غذایت نه رنگ غذای مادرها را دارد نه طعمش را.
اصلا هرچقدر غذایت هم خوشمزه باشد تنهایی خوردنش طعم گس مشمئزکننده‌ای می‌دهد.